دوشنبه ۱ نوامبر ۲۰۱۰

نجار پیر






داستان بسیار زیبای ” نجار پیر ” حتما بخوانید

 
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد . یک روز او با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت .
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند .
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد .
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد .


نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود . پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود . برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد .
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد . صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد .
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد .
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد . یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد .
این داستان ماست .
ما زندگیمان را میسازیم . هر روز میگذرد . گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم . اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم . فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست .
شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود . یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود .
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.
(با تشکر از لیلا شیرودی دوست عزیزم که این مطلب رو برام فرستاده.)





4 نظرات:

سارا گفت...

سلام مینو جان . ممنون از شماره
میخوام بدونم شما چند جلسه با ایشون کلاس داشتید ؟ آیا راضی بودید ؟

مینو گفت...

سلام عزیزم .قابلی نداشت.ماجمعه اولین جلسه رو خواهیم داشت.اما دوستان دیگه ای هستن که قبلا رفتن و خیلی راضی هستن... باران /لیلا ش./ادم دودی/و...

leila گفت...

سلام مینوی عزیز
خوبی خانومی؟ چه خبر؟ از بابت تصمیمت واسه کلاس خوشحالم و همچنین ...
عزیزم این مطلب قابل تو رو نداشت با آرزوی موفقیت در فرانسه واستون.
عزیزم اومدی کرج بامن در تماس باش وبگو کی دقیقا میاین.
بای تا های.

مینو گفت...

سلام لیلا جونم .این مدت خیلی باعث زحمتت شدم.امیدوارم بتونم جبران کنم.